ببین ببین..
-
تاریخ: 1397/5/3 ساعت: 14:33
ببین عشق با آدم چه کار که نمیکند. دیشب تا صبح بیدار بودم و داشتم در موردت با یک بندهخدایی حرف میزدم. میدانی چی شد؟ حقیقت را پرت کرد توی صورتم. همین حقیقتی که نمیخواستم قبولش کنم. همین حقیقتی که ب
خلال دندان؟ آره..
-
تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 23:54
اگر بخواهم بشمرم تا حالا چند فاکینگ بار برای اینکه حالم را خوب کنند، ریده اند به خودم و حالم، قطعا هم خودم متعجب میشوم، هم شما. پس ترجیح میدهم این کار را نکنم و نه خودم را متعجب کنم، نه شما. مهمترین دلیلش هم این است که حوصله متعجب بودن/شدن ندارم. در حقیقت حوصله هیچ حس یا حالتی را ندارم. حوصله خودم
راحتی؟
-
تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 23:54
میدانی این واقعا مضحک و خنده دار است که من هنوز تو که میدانم حتی اگر روزی احساساتم را بفهمی، نمیتوانی هضمشان کنی را دوست دارم. آن هم انقدر احمقانه و جدی. انقدر با ترس و لرز. انقدر ... و تمام دلیلش هم این است که این من ذاتا یک احمق جدی ترسوی سه نقطه است. و شاید تمام دلیل اینکه تو توی قلب یا حتی دستها
هوف!
-
تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 23:54
یکی از مزخرفترین اتفاقاتی هم که ممکن است در زندگی آدم بیفتد، این است که کسی که چندسال از زندگی بهترین خاطراتت را باهاش ساخته ای، روش حساب کرده ای، بهترین رفیقت شده و.. بزند و عاشقت شود. ولی تو هرچقدر تلاش کنی نتوانی کوچکترین عشقی به آن شخص احساس کنی و مجبور شوی برای اینکه به عشقت امید الکی نداشته ب